شاعری دگر گفت و ما برداشتیم 1

فاش می‌گویم و از گفته‌ی خود دلشادم *
هنرم عشق است و مهر تو بنیادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود *
از خم طره‌ی تو به زمین افتادم

سایه‌ی طوبی و دلجویی حور و لب حوض *
یک دمک خاطر تو پاک نکرد از یادم

 

* از حضرت حافظ /+/

/ 2 نظر / 6 بازدید
mohammad

سکوت، حرف نداشتن نیست سکوت آتش است تمام ِ بودن ها را آب می کند دیگر حنجره ای برای فریاد نمی ماند بودن ها که نا بود و نابود شد حرفها هم تمام می شوند آدمی هم... تمام می شود تمام ِ تمام...

علیرضا

مصرع های دوم رو خودتون گفتید؟ عالیَن