فرهنگ - پارانوئیدهای من >
پارانوئیدهای من
هر طایفه‌ای به من گمانی دارد... من زان خودم چنانکه هستم هستم

از دیشب در خواب و بیداری فقط به یک موضوع فکر کرده‌ام: چرا باید از نوع ارتباط دو یا چند نفر دیگه با هم انقدر ناراحت بشم که یکی از بهترین شب‌های زندگیم از یکجایی به بعد همراه با تشنج اعصاب باشه؟

-شاید خلاف آنچه خودم و اطرافیانم فکر می‌کنیم آنقدرها هم روشن‌فکر نیستم که فکر می‌کنم محفل‌های خانوادگی -که تازه میزبانش هم من نبودم- با پارتی‌های جوانان تفاوت دارد.

-شاید گاهی از دیگران تصویری در ذهنمون می‌سازیم که آنقدرها هم واقعی نیست و وقتی با خود واقعیشون مواجه می‌شیم جا می‌خوریم.

 

یک نفر جا خورده‌ی تشنج اعصاب گرفته

تگ‌ها:زندگی و فرهنگ
شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤ - ۳:٥٩ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -

یه بار که حرف شوخی یا جدیشون رسید به افغانستان یا مردمش و هارهار خندیدند، قید یه چیزهایی رو می‌زنم، بالا میارم بر فرهنگ و شعور و جهان‌بینیشون و صحنه رو ترک می‌کنم.

:|

 

تگ‌ها:فرهنگ
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ - ٧:۱٥ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -

تاکسی خوابگاه نیست!

چرا بعضی مردم فکر می‌کنند دیگران باید سر و گردن رها و زوایای منفرجه‌ی رانی آن‌ها به همراه صدای خرناس و خر و پفشان را تحمل کنند... لطفا؟

تگ‌ها:زندگی و فرهنگ
پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸ - ۱:۱٦ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

امروز یه نعل پیدا کردم اما به روی خودم نیاوردم و رفتم...

ولی باز برگشتم و برش داشتم...

خب مگه یه نفر تو زندگیش ممکنه چند بار نعل پیدا کنه... اون

هم تو تهران... لطفاً؟

تگ‌ها:فرهنگ
شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٧ - ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

اگه بینیتون زشت بوده؛ انقدر که مجبور شدید عملش کنید؛ حالا جداً مجبور نیستید بهش افتخار کنید!

چرا که همه‌ی این‌ها هیچ اهمیتی نداره...

تگ‌ها:فرهنگ و زندگی
چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦ - ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

در طول دوران تحصیلم در مدارس  و مؤسسات و همین حالا که دانشجو هستم یک چیزی هیچ وقت تغییر نکرد.... آدامس‌های چسبیده زیر میز و صندلی‌ها.... آخ کلافه

می‌شه بسه؟! لطفاً... ابرو منتظر

تگ‌ها:فرهنگ و زندگی
سه‌شنبه ٦ آذر ۱۳۸٦ - ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

اگه ریختنه آب روشنایی بیاره... امروز من خورشید بودم...

تگ‌ها:زندگی و فرهنگ
پنجشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٦ - ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -