زندگی - پارانوئیدهای من >
پارانوئیدهای من
هر طایفه‌ای به من گمانی دارد... من زان خودم چنانکه هستم هستم

اگه روزی کسی باهام مصاحبه کنه، احتمالاً جوابم به تعدادی از سؤال‌هاش این سه کلمه است: «من اهمیت نمی‌دم».

تگ‌ها:زندگی
پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٦ - ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

از دیشب در خواب و بیداری فقط به یک موضوع فکر کرده‌ام: چرا باید از نوع ارتباط دو یا چند نفر دیگه با هم انقدر ناراحت بشم که یکی از بهترین شب‌های زندگیم از یکجایی به بعد همراه با تشنج اعصاب باشه؟

-شاید خلاف آنچه خودم و اطرافیانم فکر می‌کنیم آنقدرها هم روشن‌فکر نیستم که فکر می‌کنم محفل‌های خانوادگی -که تازه میزبانش هم من نبودم- با پارتی‌های جوانان تفاوت دارد.

-شاید گاهی از دیگران تصویری در ذهنمون می‌سازیم که آنقدرها هم واقعی نیست و وقتی با خود واقعیشون مواجه می‌شیم جا می‌خوریم.

 

یک نفر جا خورده‌ی تشنج اعصاب گرفته

تگ‌ها:زندگی و فرهنگ
شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤ - ۳:٥٩ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -

خلاف ظاهر سخت و سنگم، گاهی دلم تنگ می‌شه، گاهی هم از وفور دلتنگی می‌زنم زیر گریه، هرقدر هم که به من نیاید!

تگ‌ها:زندگی
سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤ - ٩:۱٧ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

در چند سال گذشته، چندین بار از چند نفر جمله‌هایی به این مضمون شنیده‌ام که «چقدر سخت و سنگی»، و خب که چی؟

اون روز اما شاید ترس از فرو رفتن در همون سیاه‌چاله‌ی تنهایی بود که دلم خواست حرف بزنم، هر حرفی، فقط حرف بزنم، شماره‌ی همکار جان رو گرفتم که در طبقه‌ی دیگه‌ایه، بی اینکه حرفی داشته باشم، گفتم «فقط می‌خواستم معاشرت کرده باشم»، گفت «بهت نمیاد»، چند روز پیش هم با هم رسیدیم دم شرکت، من رفتم تو و او تا ماشینش رو پارک کنه طول کشید و آسانسور اومد و من رفتم بالا، پیاده که می‌شدم دکمه‌ی آسانسور رو زدم تا دوباره برگرده همکف، فهمید و همین که رسید پشت میزش زنگ زد و بین صحبتش گفت «اصلاً بهت نمیاد»! شاید انقدر سخت و سنگ شده‌ام که دیگه مهربونی کردن، مهربون بودن به من نمیاد...

تگ‌ها:زندگی
شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٤ - ٤:۱٩ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -

خیلی وقته که کنار اومده‌ام با این موضوع که همیشه، همه، کسان دیگه‌ای را بیش‌تر از من دوست دارند، چون اون کسان دیگه یا فرزند اول هستند یا بچه‌ای هم سن و سال‌تر با فرزندان خودشان، عشق اول هستند یا آدم آخرین رابطه، دوست قدیمی‌ترند و گوهرند یا دوست جدیدترند و زَرند! من همیشه یه نفر هستم اون وسط مسط‌ها، اون گوشه‌کنارها، کم‌رنگ، محو...

راستش رو بخواهید گاهی هم انتخاب خودم بوده که در خاطر دیگران، یک سایه باشم بین پررنگی سایرین، اما این روزها تنهایی عزیز و دوست‌داشتنی من که در اون خوشی و خرمی خودم رو داشته‌ام همیشه، تبدیل شده به یه سیاه‌چاله‌ی ژرف و تاریک، نمی‌دونم از کجا شروع شد؟ شاید از اون روز که گفتم «ولی قول بده که حتماً خوشبخت شی» و مثل این بود که کلیدهای خونه‌ی مشترک یه رابطه‌ی چندین ساله رو گذاشته باشم جلوی آینه، روی میزی، جایی.. و رفته باشم... /+/

تگ‌ها:زندگی
پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٤ - ۸:٤۳ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

اینکه کسی که روزی دوستت داشته و برای به دست آوردن دلت و خودت تلاش کرده، بعد از مدتی ناامید از تو، می‌ره دنبال زندگیش و آدم دیگه‌ای وارد زندگیش می‌شه، موجب یک حس عجیبیه، شاید آدمی انقدر خودخواهه که با اینکه هیچ میلی به بودن با اون فرد و داشتنش نداشته، با اینکه حتی وقتی او رو در آغوش شخص دیگه‌ای می‌بینه، هیچ ذره پشیمونی نداره، در ناخودآگاهش می‌خواد اون همیشه مشتاق و شیداش باقی بمونه! نمی‌دونم اما هر وقت این داستان تکرار می‌شه، خوشحال از اینکه وارد زندگی این آدمی که روزی شاید نه خیلی دور من رو دوست داشته نشده‌ام؛ وقتی او رو با آدم جدید زندگیش می‌بینم فکر می‌کنم چقدر بهم میان و بعد فکر می‌کنم چقدر ما دو نفر به هم نمیومدیم و چقدر من به هیچکس نمیام و خب می‌دونید به هیچکس نیومدن یکطورایی غمگینه.

تگ‌ها:زندگی
سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٤ - ٤:٢٠ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -

این «عجیبه واقعاً» ـها و «من تعجب می‌کنم» ـهایی که می‌گم، همون «در تنگنای حیرتم» ـی هست که حافظ گفت؛ البته که چنین حالتی بر هر دوی ما، در نتیجه‌ی مواجهه با گدایان معتبر شده مستولی شده است‌/‌می‌شود. /+/

تگ‌ها:زندگی
دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٤ - ٦:٥٤ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -

مامانم: چند روزه گریه می‌کنی، چند روز و چند ساله...

 

تگ‌ها:زندگی
جمعه ۱۸ امرداد ۱۳٩٢ - ٢:٢۸ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -

خوبیش اینه که سرما خورده‌ام و مامان آبریزش‌های چند روز اخیر رو گذاشته به حساب مریضی، هی می‌پرسه: «قرصت رو خوردی؟».

/+/

تگ‌ها:زندگی
چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٤ - ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

بدیش اینه که پول جذابیتی برام نداره، بدترش اینه که جذاب نبودن چیزی برات به این معنی نیست که لازمش نداری!

/+/

تگ‌ها:زندگی
دوشنبه ٩ تیر ۱۳٩۳ - ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

تو سرما که می‌زدیم بیرون؛ دستم رو که می‌گرفتی و می‌ذاشتی تو جیبت؛
جیب از معاشقه‌ی دست‌هامون گرم می‌شد...

تگ‌ها:مخاطب خاص و زندگی
جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ - ٦:٢٥ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -

ما به نیومدن روزهای بد هم قانعیم!

تگ‌ها:زندگی
سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠ - ۱:٢٠ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -

گاهی فقط می‌تونی بری خودت رو بزنی بخواب؛
شاید هم شانس بیاری و دیگه پا نشی.

تگ‌ها:زندگی
سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ - ٥:٢٠ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -
جهان سوم جاییست که میانسال ندارد؛
پس از جوانی پیر می‌شوی.
 
تگ‌ها:زندگی
سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ - ٥:۱۸ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

 یکی از جوانه‌های* شهرمان، روزی چند بار تماس می‌گیرد خانه‌ی ما و می‌پرسد سوپر فلان؟ امروز می‌خواستم لیست خرید و آدرسش را بگیرم؛ بخرم و ببرم برایش؛ ببینم بالاخره شعورش می‌رسد من فلانی نیستم؟

* مؤنث جوان

تگ‌ها:زندگی
دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ - ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -

دلتنگی‌های خود را به باد نسپارید؛ مخاطب بادهای جهان، تنهاست.

تگ‌ها:زندگی
دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ - ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

رو سیه کرده

دست تکان می‌دهد و کمر می‌چرخاند

پاهایش بر زمین و خودش کجا است؛

که چنین لبخندش به نگاهش نمی‌آید؟

تگ‌ها:زندگی
شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩ - ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

کاش شاعر بودم؛

دردهایم را خودم می‌سرودم.

تگ‌ها:زندگی
دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ - ۱:۳٥ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -

تمام شب باران آمد

بالش‌هایم را آب برد

آسمان اما صاف نشد

تگ‌ها:زندگی
چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩ - ٥:٥٧ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -

باید صندلی‌ام را عوض کنم

با صندلی‌ای چوبی؛

تا موریانه نخوردش نمی‌بینند مردنم را...

تگ‌ها:زندگی
شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩ - ٢:۱٩ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

با نزدیک شدن به آخرین فصل سال، اقتصاددانان یادآور شدند:

 " بهترین زمان برای خریدن هر چیزی، سال قبل است".

تگ‌ها:سر خط خبرها و زندگی
دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ - ۱:٤٩ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

نتایج آخرین تحقیقات حاکی از آن است که بیش‌تر آدم‌ها، مانند صدای دهل، فقط از دور خوشند.

تگ‌ها:سر خط خبرها و زندگی
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩ - ۱:٤۸ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

اگر تخم ندادی؛ تخمدان که دادی!

تگ‌ها:زندگی
دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩ - ۱:٤٤ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

من هنوز همان دختر‌بچه‌ای هستم که هر چه‌اش گم می‌شود از مادرش می‌پرسد که ندیدیش؟
یعنی بیا با هم بگردیم!
و قسم به کائنات چندبار آن‌جا را به تمامی گشته بودم اما تا او نیامد یافت می‌نشد....

تگ‌ها:زندگی
یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩ - ۱:۳٢ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

امروز بین رنگ‌ها یادم افتاد شانزده سال پیش سر کلاس نقاشی، رنگ سیاه رو روی شلوار سفیدم خالی کرده بودم و آن چند سال انقدر کم برف اومده بود که هیچ یادم نبود آدم برفی پا نداره...

به متولدین دهه‌ی هشتاد و بعد فکر می‌کنم؛ وقتی در بیست و چند سالگی به شانزده سال قبل برگردند شاید هیچ وقت آدم‌برفی نساخته باشند و برایشان برف تنها "دانه‌ی سفید شش‌پر و متبلوری" باشه...

تگ‌ها:زندگی
شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ - ۱:۱٩ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

تاکسی خوابگاه نیست!

چرا بعضی مردم فکر می‌کنند دیگران باید سر و گردن رها و زوایای منفرجه‌ی رانی آن‌ها به همراه صدای خرناس و خر و پفشان را تحمل کنند... لطفا؟

تگ‌ها:زندگی و فرهنگ
پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸ - ۱:۱٦ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

اون یکی هم که بود باید تا حالا از کهولت مرده باشه؛

دیگه هیچ کی نیست... خلاص!

تگ‌ها:زندگی
جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧ - ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

هریک از ما منحصر به فرد آفریده شده‌ایم؛

لذا برای متفاوت بودن خودتان را جر ندهید لطفاً!

تگ‌ها:زندگی
جمعه ٢۳ فروردین ۱۳۸٧ - ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

بعضی‌ها چه راحت می‌گند «حقشه»! تعیین حقوق دیگران کمی پیچیده‌تر از گفتن این حقشه‌ی منحوس و به هم زدن حال منه...

تگ‌ها:زندگی
سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٧ - ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

اگه بینیتون زشت بوده؛ انقدر که مجبور شدید عملش کنید؛ حالا جداً مجبور نیستید بهش افتخار کنید!

چرا که همه‌ی این‌ها هیچ اهمیتی نداره...

تگ‌ها:فرهنگ و زندگی
چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦ - ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

رفیق گرمابه و گلستانم آرزوست...

تگ‌ها:زندگی
پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦ - ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -

۱۱ سال پیش برا تولد مامانم یه متنی نوشته بودم که هر از گاهی سر و کله‌‌ش پیدا می‌شه... از حرف‌های بچگانه و قلمبه سلمبه‌ی اون موقع‌م که بگذریم؛ پایین نوشته‌‌م یه اثر انگشته که کنارش نوشته شده : "اثر انگشت شست" گاوچران چشم.

تگ‌ها:زندگی
چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦ - ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

در طول دوران تحصیلم در مدارس  و مؤسسات و همین حالا که دانشجو هستم یک چیزی هیچ وقت تغییر نکرد.... آدامس‌های چسبیده زیر میز و صندلی‌ها.... آخ کلافه

می‌شه بسه؟! لطفاً... ابرو منتظر

تگ‌ها:فرهنگ و زندگی
سه‌شنبه ٦ آذر ۱۳۸٦ - ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

بکارت نمی‌ذارند برا آدم؛ دست اندازهای بعضی خیابون‌ها...

تگ‌ها:کاریکلماتور و زندگی
یکشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٦ - ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

از وقتی فهمیدم اغلب آدم‌ها فکر می‌کنند مثل بقیه نیستند؛ دیگه این فکر رو نمی‌کنم!

تگ‌ها:کاریکلماتور و زندگی
جمعه ٢٥ آبان ۱۳۸٦ - ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

نصف عمرم از سرما می‌لرزم، نصفه دیگه‌ش از چیزهای دیگه!

تگ‌ها:کاریکلماتور و زندگی
جمعه ٢٥ آبان ۱۳۸٦ - ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

اگه ریختنه آب روشنایی بیاره... امروز من خورشید بودم...

تگ‌ها:زندگی و فرهنگ
پنجشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٦ - ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -