پایان داستان! - پارانوئیدهای من >
پارانوئیدهای من
هر طایفه‌ای به من گمانی دارد... من زان خودم چنانکه هستم هستم

اون یکی هم که بود باید تا حالا از کهولت مرده باشه؛

دیگه هیچ کی نیست... خلاص!

تگ‌ها:زندگی
جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧ - ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -