پارانوئیدهای من >
پارانوئیدهای من
هر طایفه‌ای به من گمانی دارد... من زان خودم چنانکه هستم هستم

خیلی وقته که کنار اومده‌ام با این موضوع که همیشه، همه، کسان دیگه‌ای را بیش‌تر از من دوست دارند، چون اون کسان دیگه یا فرزند اول هستند یا بچه‌ای هم سن و سال‌تر با فرزندان خودشان، عشق اول هستند یا آدم آخرین رابطه، دوست قدیمی‌ترند و گوهرند یا دوست جدیدترند و زَرند! من همیشه یه نفر هستم اون وسط مسط‌ها، اون گوشه‌کنارها، کم‌رنگ، محو...

راستش رو بخواهید گاهی هم انتخاب خودم بوده که در خاطر دیگران، یک سایه باشم بین پررنگی سایرین، اما این روزها تنهایی عزیز و دوست‌داشتنی من که در اون خوشی و خرمی خودم رو داشته‌ام همیشه، تبدیل شده به یه سیاه‌چاله‌ی ژرف و تاریک، نمی‌دونم از کجا شروع شد؟ شاید از اون روز که گفتم «ولی قول بده که حتماً خوشبخت شی» و مثل این بود که کلیدهای خونه‌ی مشترک یه رابطه‌ی چندین ساله رو گذاشته باشم جلوی آینه، روی میزی، جایی.. و رفته باشم... /+/

تگ‌ها:زندگی
پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٤ - ۸:٤۳ ‎ب.ظ -   پيام هاي ديگران() -

اینکه کسی که روزی دوستت داشته و برای به دست آوردن دلت و خودت تلاش کرده، بعد از مدتی ناامید از تو، می‌ره دنبال زندگیش و آدم دیگه‌ای وارد زندگیش می‌شه، موجب یک حس عجیبیه، شاید آدمی انقدر خودخواهه که با اینکه هیچ میلی به بودن با اون فرد و داشتنش نداشته، با اینکه حتی وقتی او رو در آغوش شخص دیگه‌ای می‌بینه، هیچ ذره پشیمونی نداره، در ناخودآگاهش می‌خواد اون همیشه مشتاق و شیداش باقی بمونه! نمی‌دونم اما هر وقت این داستان تکرار می‌شه، خوشحال از اینکه وارد زندگی این آدمی که روزی شاید نه خیلی دور من رو دوست داشته نشده‌ام؛ وقتی او رو با آدم جدید زندگیش می‌بینم فکر می‌کنم چقدر بهم میان و بعد فکر می‌کنم چقدر ما دو نفر به هم نمیومدیم و چقدر من به هیچکس نمیام و خب می‌دونید به هیچکس نیومدن یکطورایی غمگینه.

تگ‌ها:زندگی
سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٤ - ٤:٢٠ ‎ق.ظ -   پيام هاي ديگران() -